الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
298
الخصال ( فارسى )
عرض كرد پروردگارا ابراهيم خليل تو است و در روى زمين جز او كسى تو را نميپرستد ، دشمن خودت و او را بر وى مسلط كردى ، خدا به او وحى كرد خاموش باش : بندهاى شتاب مىكند كه چون تو ميترسد كار از دست برود ليكن من زمام كار را در دست دارم ابراهيم بندهء منست هر آن بخواهم او را نجات مىدهم دل جبرئيل آرام شد و رو بابراهيم كرد و گفت نيازى دارى ؟ فرمود به تو نه ، در اين وقت خدا خاتمى بوى فرستاد كه 6 جمله بر آن نقش بود ؛ نيست معبودى جز خدا ، محمد رسول خدا است حركت و نيروئى نيست جز به خدا ، كار خود را به خدا واگذارم ، به خدا اعتماد كردم ، خدا مرا بس است خدا به او وحى كرد كه اين خاتم را در دست كن كه من آتش را بر تو گلستان ميكنم . 34 - خدا شيعه را از شش خصلت معاف داشته . امام ششم فرمود به درستى كه خداى عز و جل شيعيان ما را از 6 خصلت معاف كرده از ديوانگى و خوره و پيسى و ابنه و از اينكه زنا زاده بوجود آورند و از اينكه دست گدائى بمردم دراز كنند . مفضل بن عمر گويد از امام ششم شنيدم ميفرمود هلا خدا شيعيان ما را از 6 بدى در پناه خود گرفته از اينكه چون كلاغ طمع ورزند و چون سگ زوزه كشند و ملوط گردند يا زنا زاده باشند يا زنا زاده بار آورند يا بر در خانه مردم گدائى كنند . 35 - امير المؤمنين بشش خصلت با مردم مسابقه كرد و بر آنها سبقت جست على بن ابى طالب « ع » فرمود ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد و سعيد و عبد الرحمن بن عوف و ديگران از صحابه بجستجوى پيغمبر بدر خانه ام سلمه آمدند و من بر در خانه نشسته بودم سراغ آن حضرت را از من گرفتند ، گفتم همين الساعه بيرون مىآيد درنگى نشد كه بيرون تشريف آورد و دست مبارك به پشت من زد و فرمود نميرى اى پسر ابى طالب تو بعد از من در شش خصلت با مردم مسابقه ميكنى و بر